چهارشنبه سی ام خرداد 1386
http://i11.tinypic.com/52cptg9.jpg
جوات...!!! ....
اگه از پيكان مدل پنجاه و چهارت شونصدتا سيدسى آويزون كردى و سيزده تاآينه هم به شيشه جلوت چسبوندى،خيلى جواتى.
اگه پشت آردي سبزت زدى۴۰۵و يه بوق بيابونى،يه بوق بنزى و يه بوق درى ورى گذاشتى روش،خيلى جواتى.
اگه تو مراسمgoodbye party يكى از بچه ها تيب يه دست زرشكى زدى و تو همه عكسها هم هستى و تو همه عكسها براى ديگران شاخ گذاشتى خيلى جواتى.
اگه تازه نامزد کردی و عروس خانومو برداشتی و بردی بیرون و موقع برگشتن میبریش سیراب شیردون بخورین خیلی جواتی.
اگه جمعه ها کوه میری و یه ضبط ۱۰۰۰ وات انداختی تو کوله ات و نوار جواد یساری گذاشتی خیلی جواتی.
اگه دعوتت کردن فرانسه و قراره درباره دموکراسی صحبت کنی و میگی:تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر خیلی جواتی.
جوات یعنی کفش صندل با جوراب.
یعنی رنگ بنفش.
یعنی سگک کمربند.
یعنی کشیدن پاشنه کفش رو زمین.
یعنی آرایش قهوه ای.یعنی لاک قرمز.یعنی اپُل.یعنی پیکان اسپورت.یعنی کفش ورنی.یعنی پیلی.یعنی بلوز پیچ اسکن اُملتی.یعنی لباس شب پولکی.یعنی سیزده بدر پارک دانشجو.یعنی کاپشن چرم تنگ و کوتاه.یعنی رنگ موی زرد قناری.یعنی ایتس ایتس.یعنی آهنگ نسترن.یعنی ....
- Author: محسن باباگلي
- Category:
- Post time: 21:46
- Comments:
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آتش» بگویید: ویزای سفر به خاکستر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آسانسور» بگویید: تاکسی دیواری!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آفتابه» بگویید: انبر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آفتابه» بگویید: منشور!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آینه» بگویید: ریشخندی از روبرو!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آینه» بگویید: من درش پیدا!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «اولاد» بگویید: تسلی دل و آزار جان!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «بچه گربه» بگویید: نیمکت!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «بربری» بگویید: بیسکویت ترکی!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «بغض» بگویید: دیباچه هق هق!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «بهشت» بگویید: آنچه نبینید!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «پاک کن» بگویید: مالش بر دانش!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «پای گربه» بگویید: پاکت!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «پراید» بگویید: ژیان تحت ویندوز!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «تسبیح» بگویید: آلت عبادت!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «تلویزیون» بگویید: ناطق نوری!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «توالت فرنگی» بگویید: انجام!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «توالت» بگویید: زورخانه انفرادی!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «تولد» بگویید: نوبر حیات!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «چاقو» بگویید: تو دل برو!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «چاه توالت» بگویید: انگور!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «چنگال» بگویید: قاشق تابستانی!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «چنگال» بگویید: یکی بود، یکی نبود!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «حمام» بگویید: پاکستان!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «ختم روزگار» بگویید: کسی که بیعلت سیاه میپوشد!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «خنجر» بگویید: هر چه از دوست رسد نیکوست!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «خواب» بگویید: عیش بینوایان!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «دربازکن» بگویید: تقوا!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «دکمه» بگویید: بستنی!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «دماغ» بگویید: نفسکش!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «دمپایی» بگویید: منبر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «رشوه» بگویید: کارساز بیچارگان!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «سرمای بسیار سرد» بگویید: یخما!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «سیفون» بگویید: انبر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «شیشه» بگویید: اونورش پیدا!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «صندلی سینما» بگویید:تا پاشی تاشه!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «فرزند» بگویید: دشمن خانگی!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «قایق» بگویید: کفتر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «کدو تنبل» بگویید: گلابی خانواده!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «کشتی» بگویید: تشخیص!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «کشمش» بگویید: انگور بازنشسته!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «کفش» بگویید: نفربر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «گوشتکوب» بگویید: لهستان!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «ماشین» بگویید: مراکش!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «مجرد» بگویید: آنکه به ریش دنیا میخندد!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «مشق» بگویید: عملهگی برای استاد!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «مگس» بگویید: پرویز!
- Author: محسن باباگلي
- Category:
- Post time: 17:42
- Comments:
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آتش» بگویید: ویزای سفر به خاکستر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آسانسور» بگویید: تاکسی دیواری!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آفتابه» بگویید: انبر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آفتابه» بگویید: منشور!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آینه» بگویید: ریشخندی از روبرو!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «آینه» بگویید: من درش پیدا!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «اولاد» بگویید: تسلی دل و آزار جان!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «بچه گربه» بگویید: نیمکت!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «بربری» بگویید: بیسکویت ترکی!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «بغض» بگویید: دیباچه هق هق!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «بهشت» بگویید: آنچه نبینید!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «پاک کن» بگویید: مالش بر دانش!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «پای گربه» بگویید: پاکت!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «پراید» بگویید: ژیان تحت ویندوز!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «تسبیح» بگویید: آلت عبادت!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «تلویزیون» بگویید: ناطق نوری!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «توالت فرنگی» بگویید: انجام!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «توالت» بگویید: زورخانه انفرادی!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «تولد» بگویید: نوبر حیات!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «چاقو» بگویید: تو دل برو!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «چاه توالت» بگویید: انگور!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «چنگال» بگویید: قاشق تابستانی!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «چنگال» بگویید: یکی بود، یکی نبود!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «حمام» بگویید: پاکستان!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «ختم روزگار» بگویید: کسی که بیعلت سیاه میپوشد!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «خنجر» بگویید: هر چه از دوست رسد نیکوست!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «خواب» بگویید: عیش بینوایان!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «دربازکن» بگویید: تقوا!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «دکمه» بگویید: بستنی!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «دماغ» بگویید: نفسکش!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «دمپایی» بگویید: منبر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «رشوه» بگویید: کارساز بیچارگان!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «سرمای بسیار سرد» بگویید: یخما!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «سیفون» بگویید: انبر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «شیشه» بگویید: اونورش پیدا!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «صندلی سینما» بگویید:تا پاشی تاشه!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «فرزند» بگویید: دشمن خانگی!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «قایق» بگویید: کفتر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «کدو تنبل» بگویید: گلابی خانواده!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «کشتی» بگویید: تشخیص!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «کشمش» بگویید: انگور بازنشسته!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «کفش» بگویید: نفربر!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «گوشتکوب» بگویید: لهستان!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «ماشین» بگویید: مراکش!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «مجرد» بگویید: آنکه به ریش دنیا میخندد!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «مشق» بگویید: عملهگی برای استاد!
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «مگس» بگویید: پرویز!
- Author: محسن باباگلي
- Category:
- Post time: 17:42
- Comments:
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
اگر او را ببوسيد ، شما يك آقا نيستيد.
اگر او را بنويسيد ، اصلاً مرد نيستيد !
اگر از او تعريف كنيد ، او فكر مي كند دروغ مي گوئيد و قصد فريب دادن او را داريد .
اگر او را ستايش نكنيد ، شما پس براي چه خوبيد ؟!
اگر هميشه با او موافق باشيد ، يك زن ذليل هستيد .
اگر موافق نباشيد ، شما او را درك نمي كنيد .
اگر زياد او را ملاقات كنيد ، خيلي عجول هستيد .
اگر او را زياد ملاقات نكنيد ، او شما را متهم به خيانت مي كند .
اگر خوب لباس بپوشيد ، بچه سوسول هستيد .
اگر نپوشيد ، يك پسر كودن هستيد .
اگر كوشش كنيد تا رابطه اي دراماتيك بسازيد ، او مي گويد قدر او را نمي دانيد .
اگر كوشش نكنيد ، او فكر مي كند دوستش نداريد .
اگر يك دقيقه تأخير كنيد ، او غر خواهد زد كه منتظر بودن سخت است .
اگر او تأخير كند ، خواهد گفت كه اين يك روش زنانه است !
اگر مرد ديگري را ملاقات كنيد ، شما از وقتتان خوب استفاده نكرده ايد !
اگر او را با خانوم ديگري ملاقات كنيد ، خوب اين كاملاً طبيعي است آنها زن هستند !
اگر فقط گاهي او را ببوسيد ، او ادعا خواهد كرد كه شما كاملاً سرد هستيد .
اگر زياد او را ببوسيد ، او فرياد خواهد زد كه داريد از او سوء استفاده مي كنيد !
اگر به زن ديگري خيره شويد ، شما را به چشم چراني متهم مي كند !
اگر او به مرد ديگري خيره شود ، خواهد گفت كه : آنها فقط خوش تيپ هستند !
اگر صحبت كنيد ، آنها مي خواهند كه شنونده باشيد .
اگر شنونده باشيد ، آنها مي خواهند شما صحبت كنيد ..
- Author: محسن باباگلي
- Category:
- Post time: 17:39
- Comments:
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه
یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند
امضاء: اتحادیه "همینه که هست" و "حقیقت تلخ است
- Author: محسن باباگلي
- Category:
- Post time: 17:35
- Comments:
یکشنبه بیستم خرداد 1386
اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.
در حالي كه:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط
براي استراحت است
به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني
است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق
براي يك فرد نرمال مشكل است.
بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است
كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه
1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.
پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن
غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.
پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل
افكار به صورت تلفني لازم است.
چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.
اين خود 15 روز است.
پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست
كم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري
طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي
هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.
چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد
- Author: محسن باباگلي
- Category:
- Post time: 18:48
- Comments:
یکشنبه بیستم خرداد 1386
از اونجایی که خانومها به سالروز تولد حساس هستند در روز تولد همسرتان سعی کنید برخلاف میل او شمع به تعداد سالهای تولدش یا حتی چندتا بیشتر تهیه کنید
قبل از رفتن به ماموریت سیمهای تلفن را دستکاری کنید تا ارتباط تلفن قطع شود تا علاوه بر آزار، چند صد هزار تومونی صرفه جويي اقتصادی به دنبال داشته باشد
عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم ، چی بودم و چی شدم
در هنگام سرو شام در حالی که زیر لب با خود زمزمه میکنید، گاهی هم از رستوران نزدیک منزل تعریف و تمجید کرده و با حسرت به غذای همسرتان خیره شوید
در مناسبتهای مختلف که لباس هدیه میدهید سعی کنید رنگی را انتخاب کنید که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگویید دیوانه هم این رنگ را میپسندد
هشدار: تمام توصیه های بالا خطرناک است حتما'' قبل از انجام از میزان ظرفیت همسرتان مطلع شوید در غیر اینصورت امکان شکستگی سر و دست یا محرومیت از امکانات رفاهی وجود دارد
- Author: محسن باباگلي
- Category:
- Post time: 18:41
- Comments:
یکشنبه بیستم خرداد 1386
با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن
دخترها
با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمیذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره
...
- Author: محسن باباگلي
- Category:
- Post time: 18:38
- Comments:
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
بادکنک بچه ها رو بترکونين
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
- Author: محسن باباگلي
- Category:
- Post time: 17:31
- Comments:
شنبه دوازدهم خرداد 1386
خدايا به اندازه تمامی روزهای رفته
آروزهای مچاله شده می بينم
و به اندازه تمام ستاره هاي نقره اي آرزوهای نداشته !
ولي هنوز اميد وارم ...........!!!
چون باور دارم که آرزوهای
آبی ات روزی صدايم مي کنند ....
- Author: محسن باباگلي
- Category:
- Post time: 17:46
- Comments: